غیرتت !!

بی غیرتی

با عرض پوزش از آقایان با غیرت

مَرد...

اونایی بودن كه واسه خاطر حفظ ناموس مردم رفتن جنگ...

نه اونایی كه سر ناموس مردم در جنگند...

كسانی كه از تمام هست و نیستشون گذشتن...

یه عده زیر زنجیر تانك با بدن های له شده...

یه عده هم روی مین فسفری ذره ذره آب می شدند حتی جیك هم نمی زدند... تا عملیات لو نره

و سایر همرزمانشون شهید نشن... و فقط بوی گوشت كباب شده بود كه...

یكی از یادگاران اون روزها می گفت با چشم خودش دیده كه یه جوونی خودش رو انداخته بود روی سیم های خاردار تا بقیه از روش رد بشن و عملیات كنند... میگفت صدای خرد شدن استخوان هاش....................

یادمون نره كی بودیم...

یادمون نره كی هستیم...

یادمون نره چرا هستیم...

و در آخر یادمون نره خیلی خون ها ریخته شد تا من و تو توی آرامش باشیم....... الانم خیلی ها دارند به سختی نفس می كشند تا من و تو راحت نفس بكشیم..........

منبع:سربازان عاشق



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , شهدا , ,
:: برچسب‌ها: بی غیرتی , آقایان غیرتی , آقایان بی غیرت , شهدا , دفاع مقدس , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : منتظر
تاریخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393
تصاویر گرافیکی شهدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

تصاویر گرافیکی شهدا



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , شهدا , گالری (عکس-فیلم-صوت) , عکس مذهبی , ,
:: برچسب‌ها: تصاویر گرافیکی شهدا , تصاویر بسیج , تصاویر گرافیکی بسیج , تصاویری از شهدا ودفاع مقدس , شهدا , دفاع مقدس , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب
نویسنده : منتظر
تاریخ : چهار شنبه 17 ارديبهشت 1393
در پیشگاه وجدان

شهید دکتر محمد علی رهنمون

در پیشگاه وجدان

یک دفترچه کوچک داشت ، همیشه هم همراهش بود و به هیچ کس نشان نمی داد. یک بار یواشکی آن را برداشتم ببینم داخلش چه می نویسد. فکرش را می کردم! کارهای توی روزش را نوشته بود، سر کی داد زده! کی را ناراحت کرده! به کی بدهکارست!

... همه را نوشته بود، ریز و درشت. نوشته بود که یادش باشد در اولین فرصت، صافشان کند.

(یادگاران/ص4)



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , شهدا , ,
:: برچسب‌ها: خاطرات شهدا , شهدا , دفاع مقدس , شهید دکتر محمد علی رهنمون , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : منتظر
تاریخ : یک شنبه 24 فروردين 1393
شهید گمنام

شهیدگنمام

درسال73تعدادی از شهدای گمنام را به معراج شهدا آوردند.

در همان شب یکی از کارکنان درخواب می بیندکه قردی به او می گوید:من یکی از شهدای گمنامی هستم که امشب آورده اند.

سالهاست که خانوده ام خبری از من ندازند.

شمازحمت بکش وبرومدارک مرا که شامل پلاک،کارت وچشم مصنوعی من است وداخل کسیه ای گلی به همراهم پیکرم می باشد بردار وبگو مشخصات مراثبت کنند.

بعد از این که این برادر خوابش را بازگومی کند،کسی با ور نمی کند.اما بادیدن این خواب وبا اصرار او،پیکرهای شهدا برسی می شود.

ودرکنار یکی از اجساد کیسه ای پیدا می گرددکه چیزهایی که شهید گفته بود درون آن بود.

بعد از شناسایی جسد معلوم شد که ایشان در سال65 مقفود الاثر شده بود ودر سال61 هم یکی از چشماهایشان را ازدست داده بود/

 



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , تفحص , شهدا , ,
:: برچسب‌ها: شهیدگمنام , خاطاتی از دفاع مققدس , دفاع مقدس , تفحص , شهدای گمنام , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه 3 دی 1392

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 44 صفحه بعد